بدون عنوان
در وصف حس قشنگ مادرانه بسیار گفتند وبسیار گفتیم وبسیار شنیدیم......اما همه اینها نمیتونه بشه
قد یه ثانیه بوییدن ویه لحظه لمس کردن موجودی فرشته سان که وجودش به وجودت بسته باشه ......
میگن تاثیر اولین خاطره ها همیشه ماندگارتره ....مخصوصا وقتی طعم شیرین ش حسابی به کام آدم نشسته باشه
مثل تاثیر اولین نگاه مستقیم دخملی تو صورتم که مثل جادو سحرم کرد ...هنوز هم با هر کار تازه اش اشک
تو چشام جمع میشه ....شاید هم دل نازکتر شدم از آن روزها ...از تاثیر ذوب نگاهش .....از حضور یک موجود
بند انگشتی وپری سان که بشه به وسعت قلب وروحت ......
زمان چقدر زود میگذره ..!!!این جمله رو شاید بارها وبارها از دهان این واون شنیده باشیم ...یا به زبون آورده
باشیم ولی مصداق این جمله برای من مفهومی خاصه دیگه داره ...دو سال پیش تقریبا این موقع تو یه
همچین روزایی چقدر درتب وتاب ورود مسافر کوچولومون تا چند ماه دیگه خیال پردازی میکردیم وتو رویای
شیرین آمدنش تک تک وسایل اتاقشو آماده میکردیم ...اون روزها حتی فکرش را هم نمیکردم که به یک
چشم بر هم زدنی میاد ...
چقدر زود اومد روزهایی که دردونه قشنگم تمام وسایل اتاقشو به دقت نگاه میکنه وتمام تلاشش رو
میکنه برای به دست آوردنشون ....
چقدر زود اومد روزهایی که ماه مهربونم با خنده هامون خندیده وبا ناراحتی واخممون نگران وناراحت شده



بدون عنوان
